جهانى سازى اطلاعات، دنيا را خيلى كوچك اما خيلى خطرناك مى كند. هر كس همه را مى بيند، همه چيز را مى داند، همچنين به آن چه او را از ديگران جدا مى كند آگاهى دارد، بدون آن كه هر آينه تمايلى به نزديك شدن به ديگران داشته باشد. ديگرى، ديروز متفاوت اما دور بود. امروز، او همچنان متفاوت است، اما همه جا حضور دارد: در تلويزيون اتاق نشيمن، همين طور در انتهاى شبكه هاى اينترنت. بنابراين، براى فهميدن يكديگر، دست كم براى تحمل يكديگر، به تلاش فوق العاده اى نياز منديم.
اطلاعات كه تا اين اواخر به عنوان عامل بالندگى و پيشرفت ملاحظه مى شد مى تواند به عامل عدم تفاهم و حتى نفرت مبدل شود. اطلاعات نه فقط براى ايجاد ارتباط ديگر كافى نيست، حتى كاركرد معكوسى دارد. با آشكار سازى تفاوت هاى فرهنگى و نابرابرى ها، ما را مجبور مى كند كه براى تفاهم [با ديگران] بيشتر تلاش كنيم. جهانى سازى اطلاعات احتمالاً يكى از مهم ترين گسيختگى هاى قرن بيست و يكم است. درست است كه دنيا به لحاظ فنى به دهكده اى جهانى مبدل شده است، اما از لحاظ اجتماعى، فرهنگى و سياسى از هم گسيخته است. فن، ديگر موتور پيشرفت نيست. امروز ديگر روزنامه ها، راديو و تلويزيون ها و حتى رايانه ها حامل هاى ارتباط نيستند. فلسفه سياسى ارتباطات ما بايد اين واقعيت را لحاظ كند: صلح ديگر فقط به اطلاعات و ارتباطات بستگى ندارد كه مى توانند به عامل اضافى تنش مبدل شوند.حضور همه جا حاضر ديگرى يك عامل تشديد كننده عدم تفاهم با ديگرى شده است. ديگرى، ديروز يك واقعيت انسان شناختى دور دست بود؛ امروز او يك واقعيت جامعه شناختى است كه بايد با او همزيستى كرد. فاصله ها ديگر فيزيكى نيستند، بلكه فرهنگى اند.
دو انقلاب اول در فرآيند جهانى سازى به ترتيب اقتصادى و سياسى بودند، انقلاب سوم از سنخ فرهنگى است: در دنيايى شفاف تر و به همان نسبت غير قابل فهم تر به چه شرايطى مى توان يكديگر را بهتر تحمل كرد به چه شرايطى مى توان همزيستى و مدارا با ديگرى را ياد گرفت به چه شرايطى انقلاب فنون اطلاعات و ارتباطات مى تواند به آرمان پيشرفت و به نزديكى ميان ملت ها وفادار مانده و از تبديل شدن به عامل جنگ پرهيز كند
هدف كتاب «جهانى سازى ديگر» پاسخ دادن به اين پرسش ها است.
تفكر درباره شرايط جهانى سازى اطلاعات و ارتباطات به منظور جلوگيرى از تبديل شدن آن به نوعى بمب تأخيرى
روابطى كه ميان اطلاعات، شناخت و ارتباطات برقرار مى كنيم دعوتى هستند به بازبينى روابط مان با ديگرى. تفكر درباره شرايط جهانى سازى، تا همزيستى فرهنگى، صلح آميز باقى بماند. به سخن ديگر، امروزه اطلاعات و ارتباطات داو هاى سياسى بزرگ اين جهانى سازى «ديگر» شده اند كه نمى توان نسبت به آن ها بى اعتنا ماند.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ سرآغاز اين گسيختگى است. تروريسم بيانگر رد مدل غربى عليه غرب است.
تروريسم همچنين بيانگر ظهور ناگهانى فرهنگ به عنوان داو [پولى كه براى شرط بندى وسط گذاشته مى شود و در اينجا به معناى امكان برد و يا باخت است- مترجم] سياسى جهانى و همبستگى ضرورى آن با ارتباطات است. همه جا با زوج فرهنگ- ارتباطات روبه رو هستيم. ضرورت همزيستى با ساير فرهنگ ها كه با حضور فراگير اطلاعات آشكار شده است، يك چالش بزرگ سياسى است.
پايان كمونيسم در ۱۹۹۰ سهم بزرگى از اين چالش سياسى را به سرمايه دارى و به مدل غربى واگذار كرده است كه صنعت فرهنگى و ارتباطات، دست كم تا فروپاشى بورسى فناورى هاى جديد در ،۲۰۰۱ بارزترين نماد آن هستند. به موازات آن كشورهاى نوظهور مى خواهند در اين انقلاب ارتباطات مشاركت كنند. با اين وصف، در سر تا سر عالم افراد مثل هم فكر نمى كنند و روز به روز بيشتر متوجه اين تفاوت ها مى شوند. از طرف ديگر، با آشكار تر شدن نابرابرى ها، نارضايتى از غرب، بويژه از ايالات متحده آمريكا، ارباب صنايع فرهنگى و ارتباطات، بروز مى كند. مدل غربى اطلاعات و ارتباطات زير سؤال رفته و در همان حال هويت فرهنگى موضوع مطالبات بيش از بيش صريح است.
بنابراين، واقعه مهم در اين آغاز قرن بيست و يكم ظهور ناگهانى مثلث دهشتناك «هويت- فرهنگ- ارتباطات» است. درگيرى ها و مطالبات سياسى نظير تروريسم بين المللى نشانه اى از اين ظهور ناگهانى هستند. به نابرابرى هاى سنتى ميان شمال و جنوب، خطرات سياسى مرتبط با فرهنگ و ارتباطات افزوده مى شود.
كتاب «جهانى سازى ديگر» شرايطى را بررسى مى كند كه با تأمين آنها اطلاعات و ارتباطات، در عين حال كه كالا هستند، ارزش هاى بالندگى و پيشرفت باقى مى ماند و مثلث «هويت- فرهنگ- ارتباطات» را به عنوان يك چالش سياسى جديد در سطح جهانى به حساب مى آورد چگونه مى توان گزينه هاى سياسى را در معادلات بين المللى كه تنها در سيطره محاسبات اقتصادى است، وارد كرد چگونه مى توان همه را متقاعد كرد كه در دنيايى باز، همزيستى فرهنگى، به اندازه درك نابرابرى هاى شمال - جنوب يا مسائل محيط زيست، از اهميت برخوردار است به سخن ديگر، چگونه مى توان تا فرصت از دست نرفته به اين باور رسيد كه اطلاعات و ارتباطات هم حامل جنگ هستند و هم صلح اين، آن چيزى است كه من جهانى سازى «ديگر» مى نامم. اگر خط سير تاريخ قرن بيستم را دنبال كنيم، اين سومين مرحله است، زيرا مى توان گفت كه جهانى سازى سه مرحله داشته است. نخستين مرحله، در پايان جنگ جهانى دوم با تأسيس سازمان ملل متحد، شرايط يك نظم بين المللى را بر پايه احترام ملت ها، فرهنگ ها و اديان به منظور سازماندهى اجتماع بين المللى به شيوه اى صلح آميز تعيين كرده است.
سپس انقلاب دوم جهانى سازى با «سى سال شكوهمندى»(سال هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ Trente Glorieuses) آغاز شده است و مساعى اش را عمدتاً صرف اقتصاد كرده است و با گشودن مرزها خواسته است اقتصاد بازار و مدل مبادله آزاد را به سرتاسر دنيا گسترش دهد.سومين انقلاب جهانى سازى فقط سياسى يا اقتصادى نيست بلكه فرهنگى است. دغدغه آن همزيستى فرهنگى در سطح جهانى است.موضوع اين كتاب، تفكر درباره ظهور اين جهانى سازى «ديگر» است و بدين منظور ساختن مفهوم همزيستى فرهنگى امكان مى دهد كه به روابط اين مثلث دهشتناك يعنى هويت- فرهنگ- ارتباطات بينديشيم.ابتدا بايد درستى استدلال هاى از لحاظ «سياسى درست» را به طور جدى زير سؤال برد و تعاريف واژه هاى هويت، فرهنگ و ارتباطات را روزآمد كرد. سپس با رويكردى انقلابى گيرندگان پيام يعنى «عموم مردم» را ارزش گذارى كرد.
بايد پذيرفت كه گيرندگان پيام- عموم مردم- همه جا در دنيا و مستقل از سطح تعليم و تربيتشان باهوش اند و مى توانند پيام هايى را كه در معرض آنها هستند پالايش كنند. هرچه بيشتر پيام دريافت كنند بيشتر پالايش خواهند كرد. در واقع انتقال دادن، مترادف ارتباط بر قرار كردن نيست. مانع عمده جهانى سازى اطلاعات از گوناگونى بى شمار گيرندگان پيام ناشى مى شود.
ما در برابر تولد فضاى سياسى جديدى قرار داديم. اين فضا بى درنگ جهانى است و نظر به سوء تفاهماتى كه پشت سر واژه هاى هويت، فرهنگ و ارتباطات پنهان شده اند، بسيار پيچيده است.
گويا سنت ديپلماتيك «روابط بين المللى» براى تفكر درباره واقعيت جديد دنيا كافى است، انگار كه باز شدن دنيا، پايان كمونيسم، بى نظمى، جهانى سازى اطلاعات و فنون ارتباطات مسأله روابط ميان هويت، فرهنگ، ارتباطات و روابط ميان دولت ها و ملت ها را در مقايس جهانى زير و رو نكرده است. فاصله ميان جايگاهى كه جهانى سازى اقتصاد كسب مى كند، دشوارى ايجاد كردن سازمان سياسى در همان مقياس و سكوت درباره داوهاى مرتبط با جهانى سازى فرهنگ و ارتباطات، فاصله قابل ملاحظه اى است. با اين وصف، در برابر اين چالش هاى نوين و سترگ، فرجه آزادى عمل وجود دارد كه در مباحث اين كتاب مطرح خواهد شد. نخست و قبل از هر چيز بايد به اهميت اين جهانى سازى ديگر باور كرد كه فرهنگ و ارتباطات را در مركز چالش هاى جهانى قرار مى دهد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت توسط علیرضا شفاه
|