* كسانى كه مقاله در ISI نوشته اند، فكر مى كنند كه شما كوشش آنها را بى قدر تلقى كرده ايد.
هرگز چنين نيست. شايد اين سوء تفاهم از آنجا پيش آمده باشد كه گفته ام بايد ببينيم مضمون آن مقالات چيست. آيا تمرين پژوهش است يا پژوهش ها به مسائل كشور يا توسعه جهانى علم تعلق دارند و راهى به زندگى و تكنولوژى پيدا مى كنند يا نه. اگر مقالات دانشمندان در طريق توسعه علم جهانى بوده است، بايد قدر آن را دانست و بويژه اگر در حل مسائل كشور مؤثر افتاده باشد، اهميت آن بيشتر مى شود. مشكل من اين است كه ما كارى به اين معانى نداريم بلكه همين اندازه كه مقاله در ISI پذيرفته شود، راضى هستيم. گويى غايت نوشتن مقاله، چاپ شدن در مجله ISI است. آنچه من گفته ام اين است كه غايت علم ثبت در فهرست و نمايه شدن نيست. در كودكى در كتاب كليله و دمنه خوانده ام كه غرض كشاورز برداشت گندم است اما كاه كه علف ستور است خود به تبع حاصل آيد. ظاهراً در اين مورد سوء تفاهمى پيش آمده است و اگر ۳مطلب را از هم تفكيك كنيم، سوء تفاهم رفع مى شود. اول اين كه نوشتن مقاله در هرجا باشد از نظر همه اهل علم امرى لازم و مستحسن است و اگر كسانى ترجيح مى دهند كه در مجلات ISI مقاله بنويسند، كار خوبى مى كنند و مقالاتشان هم در فهرست مى آيد و كار مراجعه به آنها آسان مى شود و چه بسا كه فوائد ديگرى هم بر آن مترتب باشد. دوم مسأله ملاك و ميزان دانش و دانشمندى است. هركس مقاله پژوهشى بنويسد در هرجا كه چاپ شود، پژوهشگر و دانشمند است. اسم و رسم و انتساب به اينجا و آنجا يك كتاب يا مقاله را علمى نمى كند و از اعتبار نمى اندازد. اگر در مقررات ما چنين سهوهايى وجود دارد بايد تدارك شود. شرايط صورى را بايد رعايت كرد اما مقدّم داشتن اين شرايط پر مضمون و حاصل پژوهش از دانش و معرفت دور است. البته نويسندگان مقالات در مجلات ISI هم كم و بيش پژوهشگر و دانشمندند ولى نوشتن مقاله در ISI شرط دانشمندى نيست و پرداختن به ISI نبايد ما را از مسائل اصلى توسعه علمى باز دارد. حتى اگر همه فضائلى كه ISI دوستان، به آن نسبت مى دهند درست باشد، آن را ملاك و ميزان اصلى و قطعى دانش و دانشمندى نمى توان دانست. كسانى بوده اند و هستند كه مقاله در مجلات ISI ننوشته اند و نمى نويسند و در علم مقام بلند دارند. مگر دانشمندان همه كشورها مثل همكاران دانشگاهى ما ملزم اند كه مقالات خود را در مجلات معينى چاپ كنند؟ آنها مقاله مى نويسند و به هر مجله اى مى خواهند مى دهند كه چاپ شود و گاهى اگر مقاله چاپ نشده باشد، دانشگاه از بررسى اعتبار آن سر باز نمى زند پس آنچه من گفته ام اين است كه ISI را ميزان اصلى دانشمندى ندانيم. گفته اند و باز هم خواهند گفت كه ISI ميزان قطعى و اصلى نيست ولى وقتى شرط لازم احراز دانشيارى و استادى در دانشگاه داشتن مقاله در مجلات ISI است، شرايط ديگر هرچه باشد اهميت ندارد. نكته سوم كه مهمتر به نظر مى رسد اين است كه حساسيت نسبت به ISI و نگرانى از شكستن حريم حرمت آن نبايد مايه نگرانى دانشمندان باشد زيرا اين نگرانى ممكن است موجب تنزل كار پژوهش و ميل به ميانمايگى در روح دانشمند شود. كسى كه مى خواهد در طى سال، سى يا چهل مقاله در مجلات ISI چاپ كند، فرصت تأمل و تحقيق دقيق و اساسى ندارد و در انديشه يافتن مهمترين و مقدم ترين مسائل نيست. درست است كه جهان تكنولوژى پرشتاب است و در اين جهان درنگ نمى توان كرد اما به هرحال با شتابزدگى نمى توان مشكل شتاب زمانه را حل كرد و با آن همراه و هماهنگ شد. من گفته ام كه هدف علم چاپ مقاله نيست بلكه حل مسائل است. ما اكنون در همه زمينه هاى ادارى و آموزشى و كشاورزى و صنعت و تكنولوژى مسائلى داريم كه پژوهندگان بايد به حل آنها بپردازند و چه بهتر كه حاصل پژوهشى كه براى حل مسائل كشور مى شود، در مجلات خارجى هم انعكاس داشته باشد ولى دانش و دانشمندى در نوشتن مقاله و تبعيد آن به خارج خلاصه نمى شود. اين مقالات اگر به توسعه و پيشرفت علم مدد نكند و در كار توسعه كشور مؤثر نباشد، چرا بايد از بابت آن اين همه «گرنت» به متخصصان مقاله پردازى پرداخت. راستى چرا ISI در كشور ما اهميتى غيرعادى و بيش از حد يافته است؟ آيا اهميت دادن بيش از اندازه به هر چيزى نشانه دور شدن از اعتدال نيست و واى اگر دانشمندان امر مهم را از غيرمهم تمييز ندهند و مهم را بى اهميت و بى اهميت را مهم بدانند.
* كسانى كه گله كرده اند در زمره دانشمندان نامدار كشورند.من گله آنها را روى چشم مى گذارم و به صراحت مى گويم كه هركس قدر دانشمند را نشناسد، از قدر خود مى كاهد ولى كسى كه همه عمر را در مدرسه و دانشگاه با كتاب به سر برده است چگونه مى تواند حرمت دانش و دانشمند را نگاه ندارد. نقد رسوم و عادات و تشريفات بدى كه بدون تأمل و مطالعه كافى در زمينه نشر علم و ارزيابى مطالب علمى شايع و مرسوم شده است، ربطى به علم ندارد. حرف من اين است كه دانشمندان به كار دانش بپردازند و چندان پرواى علم سنجى و كيفيت ارزيابى و نشر مقالات نداشته باشند و اين كار را به عهده مقامات رسمى و سازمان هاى مسئول بگذارند.
* گفته اند نبودن سيستم نمايه سازى از مشكلات جامعه پژوهشى ـ علمى ماست. شما اين مشكل را چگونه مى بينيد؟مشكل، مشكل جامعه پژوهندگان هم نيست بلكه يك امر ادارى و سازمانى است كه ادارات آمار و علم سنجى و روابط عمومى مؤسسات و مراكز و سازمان هاى علمى و دانشگاه ها بايد به فكر آن باشند و كار چندان مشكلى هم نيست كه دانشمندان را نگران كند. دانشمند بايد نگران مسائل علم و پژوهش باشد. در اين صورت مسائل فرعى سازمانى و كارهاى رسمى ادارى مثل فهرست نويسى و نمايه سازى حل مى شود. نگرانى من اين است كه چرا بعضى دانشمندان اين همه به فكر نمايه سازى اند. دولت و مديريت علم كشور به اين كار مى پردازند تا دانشمندان از فوائد آن و از جمله امكان ارجاع و مراجعه به منابع و پژوهش ها و مقايسه سطح و مرتبه علمى در رشته هاى مختلف در كشورها ميسر و آسان شود.
*
گله مندان گفته اند كه بايد از علم حمايت شود و مديريت علم داشته باشيم.
جان كلام من هم همين بوده است ولى اگر قرار است بودجه پژوهش را صرف تهيه مقاله و ارسال آن به مجلات ISI كنند، ديگر چه نياز به مديريت داريم. مديريت در صورتى مورد پيدا مى كند كه برنامه و سياست علم داشته باشيم و مسائل اهم و مهم معلوم باشد و بدانيم چه پژوهش هايى بايد صورت گيرد و كدام مقالات در كجا و در كدام مجله چاپ شود تا مؤثر در پيشرفت علم و مايه آبروى كشور شود. در جايى كه علم رشد طبيعى داشته باشد، مديريت پژوهش هم چندان ضرورتى ندارد اما وقتى توسعه با برنامه ريزى صورت مى گيرد، حمايت از علم و مديريت پژوهش جزئى از برنامه توسعه بايد باشد ما در دانشگاه ها مديريت علم را با مقاله شمارى و مجله سالارى اشتباه كرده ايم. دانشگاه ها يا بيشتر دانشگاه ها به مقالاتى امتياز و اعتبار مى دهند كه در مجلات ISI يا داراى مهر علمى- پژوهشى چاپ شده باشد. البته به اين مقالات بايد امتياز داده شود اما امتياز ندادن به مقالات، ديگر چندان معقول نمى نمايد بويژه وقتى كه ۹ دهم نمره را براى اسم و رسم و عنوان مجله و دانشگاه در نظر مى گيرند و به مضمون مقاله يك دهم نمره تعلق مى گيرد و ديده ام كه كسانى از اين قاعده ناروا و بى وجه و شايد ظالمانه دفاع مى كنند گويى به نام علم عصبيت ادارى و قومى قبيله اى بر فضاى دانش و پژوهش غالب شده است. در دانشگاه تهران كتابى كه دانشگاه آن را منتشر نكرده باشد و نام دانشگاه روى آن نباشد، هر امتيازى بياورد، حداكثر يك دهم آن محاسبه مى شود گويى علم با ذكر نام و عنوان اشخاص و مراكز، علم مى شود و اگر منسوب به مركز نامدارى نباشد، علم نيست. من كه عمرم را در دانشگاه تهران گذرانده ام و به شغل استادى در دانشگاه تهران افتخار مى كنم آيا بايد بپذيرم كه همكارانم اگر كتاب بنويسند و اسم دانشگاه تهران روى آن نباشد، كتابشان ارزش ندارد و علمى بودن كتاب موقوف به نوشتن نام دانشگاه روى جلد آن است. اين روش ها و رويه ها با برنامه ريزى علم و مديريت پژوهش مناسبت ندارد بلكه ضدّ علم است.
* ولى بهرحال انتشار مقالات دانشمندان ما در خارج از كشور را نبايد منع كرد.
گمان نمى كنم كسى اين كار شايسته را منع كند. حتى تشويق هم بايد كرد اما چنان كه گفتم مطالب را با يكديگر خلط نكنيم. مقالاتمان را در مجلات ISI چاپ كنيم، كار علم سنجى را هم ادامه دهيم اما ISI نه غايت علم است و نه ميزان اصلى علم سنجى. اين حساسيتى هم كه بعضى از دانشمندان ما در مورد ISI دارند، غيرعادى و غيرطبيعى است و شايد در هيچ جاى دنيا نظير نداشته باشد يعنى اعتبار بى وجهى كه ما براى ISI قائليم، در هيچ كشورى قائل نيستند و من نمى دانم اين شهرت از كجا آمده است؟ شايد هم چيزى مى دانم و نمى خواهم بگويم(!)
* آيا ISI را به عنوان ملاك علم سنجى قبول داريد؟
من به علم سنجى كارى ندارم بلكه از علم شناسى مى گويم. ISI يك مرجع اطلاع رسانى است اما ميزان دقيق تعيين مقام علم هيچ شخص و كشورى نيست. تناسب مقالاتى كه در مجلات ISI چاپ مى شوند مطابق با تناسب علم كشورها نيست. علاوه براين در فهرست ISI هم مقالات خوب يافت مى شود و هم مقالات بد و بى مايه و شايد غالب مقالاتش متوسط باشد. كسانى كه تحقيقات مهم مى كنند به ISI چه كار دارند؟ آنها اعتبار خود را از ISI نمى گيرند بلكه به هر ناشرى اعتبار مى دهند. وقتى بپذيريم كه ISI به دانشمند اعتبار مى دهد، شايد دانش در نظرمان بى اعتبار شود و اين مشكل در روحيه و فكر دانشمندان پديد آيد كه با مقاله شمارى، درباره دانش دانشمندان حكم كنند يعنى هركس را كه مقاله بيشتر نوشته است، دانشمند تر بدانند. كسى كه چند صد مقاله نوشته است هرچند كه ممكن است مضمون آنها هيچ باشد، همتش را بايد ستود اما براى حكم در باب مقام علمى او، بايد مقالاتش را خواند و آنگاه حكم كرد.
خطرى كه معمولاً پرنويس ها به آن دچار مى شوند، خطر تبديل شدن به دانشمند استاندارد است. دانشمند استاندارد مقاله استاندارد مى نويسد و معمولاً كارى ندارد كه چه پژوهشى بايد بكند. او پژوهش مى كند تا مقاله توليد كند گويى كارگر يا كارمند دفتر دانش است.
* آيا همه كسانى كه تعداد مقالاتشان زياد است پژوهشگر استانداردند و مقاله استاندارد مى نويسند؟
نه ضرورتاً. بعضى از دانشمندان بزرگ جهان صاحب مقالات فراوانند اما بعضى ديگر از بزرگان علم كمتر نوشته اند. اصل اين است كه قدر دانشمندان صاحب همت را كه مقالات فراوان نوشته اند، بدانيم اما متوجه باشيم كه ساحت علم، ميدان بازى و تفنن و مسابقه پرنويسى نيست. پژوهش اگر كارساز نباشد يا علم را ارتقا ندهد، نام علم بر آن نبايد گذاشت.
* يعنى شما علم را فقط علم كاربردى مى دانيد؟
نه، من حتى تقسيم علم به اقسام نظرى، كاربردى و بنيادى و توسعه اى و . . . را دقيق نمى دانم. علم زمان ما علم تكنولوژيك است. اين علم گاهى صورت نظريه دارد اما در زمان ما پژوهش ها بيشتر كاربردى شده است. علم هرچه باشد دير يا زود بايد منشأ تغيير و مايه قدرت باشد. درست بگويم علم عين قدرت است و با آن تفنن نبايد كرد. نمى گويم دانشمند بايد به فكر قدرت يا بهره بردارى از علم خود باشد اما پژوهش اگر گزارشى باشد كه صرفاً اشخاص آن را مى خوانند و در شغل مقاله نويسى به آن استناد مى كنند، بى آنكه مشكلى از مشكلات، با آن حل شود، بايد ديد كه چرا دانشمند وقت خود را صرف آن كرده است. پژوهش، پژوهش تكنولوژيك است (حتى اگر پژوهش جامعه شناسى و سياست و . . . باشد) و بى واسطه يا به واسطه بايد در تكنولوژى اثبات شود. البته در انداختن طرح نو در عالم علم و معرفت مطلب ديگرى است كه به علم سنجى مربوط نمى شود. من كه با فلسفه سر و كار دارم بارها تلويحاً يا به صراحت ملامت شده ام كه كار بيهوده مى كنم و پرسيده اند كه فلسفه به چه درد مى خورد. اينجا نمى خواهم بحث كنم كه آيا فلسفه به درد مى خورد يا نه اما اگر فلسفه بايد به درد بخورد چگونه از به درد خوردن علم هاى ديگر كه اعتبارشان به سودمندى آشكارشان است، چشم بپوشيم؟ فلسفه، زبان خاص خود دارد و در آن عالم بشرى طراحى مى شود اما علوم ديگر اگر به كار نيايند، آموختنشان چه وجهى دارد؟
* دانشگاه تهران پاسخى به مقاله شما داده بود كه آن را در روزنامه ايران مورخ ۲۰ شهريور تحت عنوان «تأكيد بر توليد علم، واكنش دانشگاه تهران به مقاله دكتر داورى» چاپ كرديم.
من هم آن نوشته را خواندم و بسيار متعجب شدم زيرا در مقاله من اعتراضى به دانشگاه تهران و هيچ مرجع و مقام ديگر نشده بود. من بعضى مقررات را نقد كرده بودم و چون به دانشگاه تهران تعلق دارم و آنجا را مى شناسم، مثال زده بودم كه در دانشگاه تهران اگر كسى كتاب بنويسد و اسم دانشگاه تهران را نياورد، بيش از يك دهم امتياز به كتابش تعلق نمى گيرد و اين عصبيت قومى قبيله اى را موجّه ندانسته بودم. در نامه منسوب به دانشگاه نه فقط منكر وجود چنين دستور العمل ضد علم نشده اند بلكه اعلام كرده اند كه عزم جزم بر اجراى آن دارند. تعجب من بيشتر از اين جهت بود كه وقتى وزارت علوم ، تحقيقات و فناورى مشغول تجديدنظر در آئين نامه ارتقاى اعضاى هيأت علمى دانشگاه هاست، اگر انتقادى شود نبايد در برابر آن حساسيت نشان دهند.
* بعضى از خوانندگان هم تعجب كردند كه چرا سازمان علمى بزرگى ماننددانشگاه تهران در پاسخ به مقاله اى مستدل، مطالب اصولى را با امور شخصى و خصوصى خلط كرده است.
اين نامه كه مى فرمائيد چون امضا ندارد، من در انتساب آن به دانشگاه تهران شك مى كنم بويژه كه دوست ندارم از دانشگاهى كه عمر خود را در آن به سر برده ام، سخنانى صادر شود كه اهل نظر و دانايى آن را نپسندند. ولى نداشتن امضا براى رد انتساب آن به دانشگاه كافى نيست زيرا ممكن است اصرار كرده باشند كه نامه بدون امضا را چاپ كنند. نمى دانم روزنامه چرا پذيرفته است كه نامه بدون امضا چاپ شود. من در مقاله خود اعتراضى به دانشگاه تهران نداشتم و اگر هم مى داشتم و پاسخى مى دادند، اين پاسخ را مى بايست يك مقام مسئول در دانشگاه بدهد. من در نامه خود حساب علم سنجى را از علم شناسى جدا كرده بودم و گفته بودم علم سنجى در جاى خود مغتنم است اما ما به علم شناسى در تدوين برنامه جامع علم نياز داريم. حق اين بود كه دانشگاه به اين نكته توجه مى كرد. اصلاً در نوشته اى كه من خواندم، رعايت علم جايى نداشت بلكه دفاع از ضوابط موجود ارتقاى اعضاى هيأت علمى و تخفيف و توهين اين ناچيز بود. من مى توانم از اين بابت به مراجع قانونى شكايت كنم اما وقتى به اين فكر افتادم آيه اى از سوره مباركه فرقان در وصف بندگان حضرت رحمن به يادم آمد و از اين كار منصرف شدم.
اگر خوانندگان از خواندن آن نامه متعجب شده اند، توقع داشته اند كه نامه و نوشته دانشگاه تهران مظهر خرد و دانش كشور باشد و با كلمات متين و منطق استوار و ادب شايسته نخستين دانشگاه كشور، به سلك عبارت درآمده باشد و به اين جهت نوشته مزبور برخلاف انتظارشان بوده است. من هم در اين تعجب و تأسف شريكم اما اين نوشته را به حساب علم و عقل دانشگاه نمى گذارم. اين يك عارضه است و ان شاء الله مى گذرد و رفع مى شود. البته اگر نامه را مسئولان دانشگاه تهران نوشته اند، خوب است يك بار خود آن را بخوانند و ببينند كه مبادا شأن دانشگاه را تنزل داده باشند. مديريت دانشگاه بايد شأن و اعتبار دانشگاه را حفظ كند و اگر نمى تواند، چرا اصرار مى كند كه مى مانيم و رويه نادرستى را كه آثار منفى اش تاكنون بيشتر بوده است و در آينده از اين هم بيشتر خواهد شد، با تحكم دنبال مى كنيم.
* بعضى اشخاص هم با جملات و عبارات مشابه به مقاله شما اعتراض كرده و گفته اند شما مى خواهيد دانشگاهيان بدون ارزيابى ارتقا پيدا كنند و نوشته دانشگاه تهران را دفاع از ارزيابى دقيق مقالات استادان دانسته اند.
مطلب درست برعكس است. من مى گويم« بياييم ارزيابى كنيم. آنها مى گويند ما نمى توانيم ارزيابى كنيم و ارزيابى را بايد به ISI و سازمان هاى نظير آن بسپاريم. نظر من اين است كه وقتى مقاله اى اينجا چاپ مى شود، خودبه خود مورد ارزيابى قرار مى گيرد و البته در دانشگاه هم بايد رسماً مورد ارزيابى قرار گيرد اما آنچه در يك مجله ناشناس چاپ شده است، چه مى دانيم چيست و چه ارزشى دارد؟ نوشته منسوب به دانشگاه تهران بدون اين كه در بحث ارزيابى و نحوه آن وارد شود، اعلام كرده است كه:
۱- ارتقاى اعضاى هيأت علمى بر طبق ضوابط صورت مى گيرد.
۲- اعتراض نويسنده مقاله «توهم توسعه علمى . . . » در خصوص «ميزان امتياز تخصيص يافته به كتاب ها و مقاله هاى نامبرده» ناوارد بوده است.
۳- تمامى امتيازات كتابها و مقالات كه كلى گويى هاى ارزيابى و داورى نشده بدون ذكر منابع و مأخذ معتبر در نشريه سازمانى كه خود سردبير آن بوده اند . . . به ايشان تعلق گرفته است (اين بنده مسئول درستى و نادرستى جمله ها و عباراتى كه ديگران مى نويسند حتى اگر منسوب به دانشگاه محبوبم باشد، نيستم).
۴- نصيحت كرده اند كه در تأليف و ترجمه كتب و در نگارش مقالات معتبر به گونه اى عمل نمايم كه از امتيازات بيشترى برخوردار شوم و بالاخره
۵- دانشگاه تهران در راستاى رسالت هاى خود . . . به تلاش خود در توليد علم و عرضه آن در سطح ملى و بين المللى بويژه از طريق چاپ مقالات وزين و بامحتواى علمى در مجلات معتبر و از جمله مجلات داراى نمايه ISI ادامه خواهد داد. در مورد نكته اول دانشگاه كار خوبى مى كند كه مقررات را اجرا مى كند. من مى گويم اين مقررات عيب هايى دارد كه بايد رفع و اصلاح شود. مطلب دوم بر ساخته نويسنده است. من در مقاله «توهم توسعه ...» چيزى از خود نگفته بودم و اعتراضى نكرده بودم. البته در نامه اى كه به رئيس دانشگاه نوشته بودم و در مذاكره شفاهى گفته بودم كه ارزيابى مقالات و آثار استادان با موازين نامناسب صورت مى گيرد و گاهى اين ارزيابى نادرست موجب اسائه ادب به پيران و بزرگان دانشگاه (كه شايد راضى نباشند از آنان نام ببرم) مى شود. اگر خواننده تعجب كرده است كه چرا دانشگاه به اعتراض ايراد نشده پاسخ داده است، بداند كه اعتراض ربطى به مقاله ندارد و يك مسأله ادارى و داخلى دانشگاه است اما اين كه چرا اين خلط صورت گرفته است، بايد از نويسنده نامه كه متأسفانه نمى دانم كيست، پرسيد. فكر مى كنم براى همه كسانى كه مرا مى شناسند معلوم باشد كه من ديگر نيازى به امتياز و گرنت و ارتقاى رسمى ادارى و . . . ندارم و اگر مى خوانم و مى نويسم، خواندن و نوشتن با زندگيم يكى شده است ولى چه كنم، وقتى مى بينم مقالات مرا كسانى ارزيابى مى كنند كه «فلسفه» را با «ص» مى نويسند، دلم سخت مى گيرد و به فكر مى افتم كه چگونه آنها كه مدام از لزوم دقت در ارزيابى مى گويند، خود بى پروا بدون اين كه كمترين صلاحيتى داشته باشند، به ارزيابى و صدور حكم در امورى كه از آن هيچ نمى دانند، مى پردازند. نكته سوم مربوط به امتياز كتب و مقالات من و بى ارزش بودن آنهاست. من داعيه اى ندارم و هركس عيب نوشته هايم را بگويد، استقبال مى كنم و ممنون مى شوم ولى عيب بينان هم بايد حدّ خود را بشناسند و از آن تجاوز نكنند.
* آيا اين ارزيابى ها شما را ناراحت كرده است؟
هدف پژوهش عرضه مقاله در مجلات نمايه شده نيست بلكه پاسخ دادن به مسائلى است كه مديريت و صنعت و كشاورزى و آموزش و پرورش و سياست و اقتصاد كشور با آن مواجه است. البته پژوهش هايى هم كه در مرز علم جهان صورت مى گيرد، جاى خود دارد و اگر صورت گيرد حتى مردم كوچه و بازار هم قدر آن را مى دانند. يك ملاك و ميزان مهم در ارزيابى علم اين است كه ببينند مسائل پژوهش از كجا آمده و چگونه طرح شده است. مسائل يا جهانى و كلّى است كه پاسخ آن با يك هفته و يك ماه پژوهش به دست نمى آيد و معمولاً دانشمند سال ها با آن گلاويز است و با آن مقاله براى نمايه شدن نمى توان ساخت. مسائل ديگر در گردش چرخ امور جهانى كه با علم نظام يافته است، پيش مى آيد و با پژوهش حل مى شود. گاهى هم كسانى به تمرين پژوهش مى پردازند و تمرين هم لازم است به شرط اين كه اين تمرين۳۰ سال طول نكشد. مسائلى كه از اين سه قسم بيرون باشد، مسأله علمى نيست و اگر دانشمندان به قصد تهيه مقاله به مسائل تصنّعى مى پردازند، كارى كرده اند كه نه مسأله اش به ما تعلق دارد و نه نتيجه اى از آن عايد ما مى شود. ما فقط بايد هزينه آن را بپردازيم. يك صفت ديگر مسأله علمى اين است كه با مسائل ديگر مناسبت دارد و نه فقط پژوهش در مسائل يك علم بايد مكمل پژوهش هاى ديگر باشد بلكه به طور كلى پژوهش اگر پژوهش در مسائل حقيقى باشد، موجب وحدت و همبستگى همه علوم مى شود.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت توسط علیرضا شفاه
|